سه روز شیراز با دوستی عزیز، سفری بود که تمام عمر آرزویش را داشتم. وقتی پای خودم را در تخت جمشید گذاشتم و آن ستونهای بزرگ را دیدم، احساس کردم تاریخ ایران خودش در مقابلم ایستاده است؛ غروری و افتخاری که نمیشود با کلمات بیان کرد. در پاسارگاد و آرامگاه کورش کبیر، درک کردم که مردمان مرودشت چگونه این میراثهای بزرگ را با چنان محبت و احترام نگاهداری میکنند—آنها واقعاً فوقالعادهاند. شبهای شیراز را در حافظیه گذراندم، جایی که بوی بهارنارنج با نجوای اشعار حافظ میرقصید و آفتاب ملایمی بر تمام چیز پاشیده بود. و سعدیه... خدا، آن حس را چطور بگویم؟ گلکاریهای اطراف مقبره سعدی آنقدر زیبا بودند که نفسم بند اومده بود🤗❤️
تاریخ ایران توی مرودشت، به حس غرور و افتخار به ایران نازنین❤️
جایی کن تمام عمر آرزو شو داشتم از نزدیک ببینم ، واقعاً مرودشت مردمان فوقالعادهای داره🫂❤️
بوی بهارنارنج ، نجوای اشعار حافظ یه آفتاب ملایم، هرچقدر از این حس زیبای شیراز بگم کمه
خیلی خیلی خیلی زیبا بود، عاشق گل کاری های اطراف مقبره سعدی شدم ، بی نظیر 🥺❤️
